المحقق السبزواري
630
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
دست به حاجت گشاده . شمشير همّت به ابر مىرسانند و تير آن از سپر هفت آسمان مىگذرانند و لشكر و تو و ما همه در پناه ايشانيم . ملكشاه بگريست و او را تحسين كرد و گفت : « از براى من بيش از اين لشكرى ترتيب نماى . » ديگر ، در تقويت دين و شرع و رواج امور ملّت بكوشد و در اكرام علما و صلحا و اهل دين و زهّاد و گوشهگيران و سادات و اشراف و بزرگزادگان تقصير نكند و در نهى منكرات و بدع و ضلال بكوشد . ديگر ، در حفظ نام و آوازه و ذكر جميل و تحصيل دعاى خير جهت پادشاه قاصر نباشد . ديگر ، از اداى شكر نعمتهاى الهى غافل نگردد ، حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - فرموده : « صيّر الدّين حصن دولتك و الشّكر حرز نعمتك فكلّ يحوطها الدّين لا يغلب و كلّ نعمة يحرزها الشّكر لا يسلب . » « 1 » يعنى : « بگردان دين را حصن دولتت ، و شكر را حرز نعمتت . چه هر دولتى كه دين او را احاطه كند ، مغلوب نمىشود و هر نعمتى كه شكر آن را حرز باشد ، مسلوب نمىگردد . » ديگر ، از رجوع و تردّد خلق به تنگ نيايد و با روى شكفته و پيشانى گشاده و سينهء منشرح با خلق ملاقات نمايد كه صاحب اين منصب را از تحمّل تردّد خلق چاره نيست و ضجرت و ملالت سودى ندهد . ديگر ، در تحصيل دوستان و اصدقا بكوشد كه يك صديق بهتر از گنجهاى [ 161 ب ] زر خالص . و دشمنان را به مدارا و احسان دوست كند . ديگر ، وزير را خصمان و منازعان بسيار باشند . و اگر با او مخاصمت كنند و در حضور ملك كار به جدال انجامد ، بناى اقوال و افعال او بر نرمى و حلم و سكون و وقار و حجّت باشد . و از تيزى و طيش و اضطراب و خشونت محترز باشد كه هميشه غلبه حكيم را بود . ديگر ، ميان وزير و پادشاه بسيار مهمّات و امور گذرد و در آخر كار آنچه شود اگر مرضى پادشاه نيفتد ، گاه باشد كه وقوع آن كار را به عمد يا سهو اسناد به وزير كند ؛ هرچند او برى باشد ، بايد كه ملتزم آن جرم بشود و جرم را به پادشاه حواله ننمايد و سعى
--> ( 1 ) . غرر الحكم ، ج 4 ، ص 203 .